سرگرم همان بازی دیروزی خویشیم ...
سرگرم همان بازی دیروزی خویشیم
بازیچه دست هوس خویش ، چو پیشیم
تکرار این وعده شیطانی ابلیس
گندم خوری و سیب زده گاز به نیشیم
عبرت نشد بر سر ما قصه آدم
مخمور حوا ، مست ز افکار پریشیم
از اوج ، هبوط و ز جنان بار ببستیم
معراج نکردیم و جهنم پس و پیشیم
مجوح گناهیم و به مرداب گرفتار
آری ز همه دور و گرفتار به خویشیم
شعر از روح الله