یکی حیدر صفت در جنگ با کفار تنها ماند
یکی شیر دژم در وادی پیکار تنها ماند
یکی یک پهلوان و روبرو یک لشگر از دشمن
یکی یک مرد و لب تشنه کنار آب ها مردن
یکی داغ شقایق دارد و لب های خود بسته
یکی از تشنگی نه ، بلکه از نا مردمان خسته
یکی دست و یکی چشم و یکی دندان نی خورده
یکی معشوق و یک عاشق ، یکی از عشق دلبرده
یکی لشگر ، یکی سرباز و یک ارباب بی یاور
یکی میدان نامرد و یکی یاد آور حیدر
یکی تیر و کمان دارد ، یکی مشکی به دندانش
یکی تیری به مشکش زد ، یکی در فکر طفلانش
یکی با تیر او را زد ، یکی عباس را بویید
یکی فرمانده لشگر ، چو گل بر دامنش رویید
یکی احساس را پژمرد و با نی بر دهانش زد
یکی در دامن مولا ، به عرش آسمان سر زد
حسین ، ماهی به دامانش ، به لب آمد زغم جانش
صدای اصغرش پیچید ، در گوش عزیزانش
علی شش ماهه فرزندی ، یکی مرد و جوانمردی
علی دل برده از بابا به ناز شصت لبخندی
دوباره تیغ و تیر و نیزه و لبخندی از اصغر
به ضرب تیر نامردی ز لب ، لبخند او زد پر
یکی تنها و بی یاور ، یکی سردار بی لشگر
یکی نامردمان پست و یک فرمانده لشگر
شاعر : روح الله