به یاد روی مه آلوده اش غزل خوانم ...

به بهانه سالروز میلاد اباصالح المهدی عجل الله تعالی

 

به یاد روی مه آلوده اش غزل خوانم

به فکر ماه پس ابرم و هراسانم


 

چقدر طول کشید انتظار ، می ترسم

به وقت آمدنت زنده ام ؟ نمی دانم


 

به فکر پرده کشیدن ز رویت ای ماهم

که از زمان ظهورت حدودا آگاهم


 

نه ، دور نیست زیاد این زمان ظهور

ببین صدای قدمت آید از ته آهم


 

عطش برای شرب نگاهت ببین به لب هایم

همین بس است بیا و نگو نمی آیم


 

برای انتظار تو آقا توانمان رفته

برای شیعه بد است آقا ، نگو که تنهایم


پس از هزار و چند قرن هنوز می نالم

که شیفته رخ ماه و خراب آن خالم


 

ولی همین که خوب فکر می کنم شاید من

به شاخه های درخت شکفتنت کالم


 

مرا نبین که به گلشن و چمن خارم

امید آمدنت را به روی گل دارم


 

به خاطر گلها بیا بهار گلزارم

که سیصد و سیزده گل در این چمن دارم

شعر از روح الله

 

بر سر زده ...

زده بر سرم که امشب برسم به اوج مستی

بشوم خدا پرست و بنهم دگر پرستی

 

بشود اگر موافق نفس نسیم این دل

به رکاب عقل آیم ، برسم به بام هستی

 

بزنم به طعنه چشم بر آن فقیر عشقت

که ببین کجا رسیدم ز طریق غم پرستی

 

ببرم از این طریقت به تمام لامکان ره

نرود به غیر این ره به جز از خمار مستی

 

چو که خواهی از در آیی به چنین مقام شاهی

نرسی به این مراتب به طریق خود پرستی

 

اگرت تکبری هست و اگر غرور ، برخیز

بشکن که شرط اول نبود به غیر پستی

 

بکن ای رفیق ، ما را به دعا وداع شاید

برسم به پادشاهی و اگر نشد به مستی 

شعر از : روح الله