روزی زندگی ام یا زینب است(طه)
هر کسی را روی سر یک سایه ایست
زندگی در کار معنی می شود
زندگی بی کار رسوا می شود
کار یعنی درس و تحصیل و طبی
کار یعنی حرف و مشق و کاسبی
کاسبم اما هدف که کسب نیست
مال دنیا آنقدر دلچسب نیست
کاسبی در عشق چون حل می شود
نام حق بر آن محصل می شود
کاسبی در این زمان بهانه است
چشم عاشق سوی یک میخانه است
شغل من باشد چه شغل تازه ای
حک کنم بر سر در مغازه ای
کاسبی آن که می اش بر لب بود
صاحب این کاسبی زینب بود
کاسبم عبد و غلام کوی او
کل سرمایه فدای موی او
کسب من نامش بود عشق و جنون
کاسه سرمایه ام دو چشم خون
تو برای زندگی سرمایه ای
تو برای هر سری یک سایه ای
یا عزیز العالمین زینب مدد
نام تو هم پای الله الصمد
یک کرم بنما ملیک العالمین
خواهر ارباب ما ناموس دین
کاسب عشقم ولی سرمایه را
من بگیرم از برات کربلا
کربلا یعنی که دریای خدا
تا به کی از کربلا باشم جدا
روز میلاد تو و روز جنون
روز مستی خروش و اشک و خون
با قسم شاید گره ها وا شود
کربلا شاید که رزق ما شود
حق عباس و علی اکبرت
حق ببریده گلوی اصغرت
حق آن بازو رخسار کبود
غیر زهرا پشت در هرگز نبود
حق آن فرق به خون قلطیدنی
صاحب خیبر که نام او علی
حق لحظه لحظه بالای تل
حق سرداران و مردان عمل
حق آن دختر سه ساله بیبیا
یک سفر ما را ببر تا کربلا
دل به زینب بسته بودم از ازل
عشق او در کام من همچون عسل
سایه لطف علی بردیده ام
از مرامش زینبی گردیده ام
ای تمام حاصل ارباب ما
عشق تو یاد آوری از کربلا
تو تولد یافتی شیدا شوی
تا بلند آوازه دنبا شوی
تو تولد یافتی عاشق شوی
بهر مولا خواهری لایق شوی
در رگ زینب فقط باشد حسین
بر حسین ابن علی او نور عین
ماهمه شیدایی کوی توییم
ماهمه دنبال گیسوی توییم
گیسوی تو حبل ما باشد متین
خاک راهت هستم و ما را ببین
نام زینب اول و ختم کلام
زینبی هستم همین و وسلام
منبع : http://www.moharam86.ir

