سرگرم همان بازی دیروزی خویشیم

بازیچه دست هوس خویش ، چو پیشیم

 

تکرار این وعده شیطانی ابلیس

گندم خوری و سیب زده گاز به نیشیم

 

عبرت نشد بر سر ما قصه آدم

مخمور حوا ، مست ز افکار پریشیم

 

از اوج ، هبوط و ز جنان بار ببستیم

معراج نکردیم و جهنم پس و پیشیم

 

مجوح گناهیم و به مرداب گرفتار

آری ز همه دور و گرفتار به خویشیم

شعر از روح الله