سحر گریزم از این های و هوی روحانی...
سحر گریزم از این های و هوی روحانی
دگر گریزم از این پینه های پیشانی
دلم رمیده به صحرای لطف یا ربّا
شدم خجل ز فیوضات ذات سبحانی
دوصد ملک به چهارصد پر آمدند از عرش
دو صد دلم که به یک پر رسم به یزدانی
به نام نادعلی تا خدا گریزم شب
سحر به نام علی می روم به مهمانی
شب نزول کلام خدای بی همتا
عروج من شده با نام حضرت ثانی
چو یک نفس بفتادم ز راه این مقصد
به یک علی چو بخیزم رسم به او ، آنی
زمن شنو ره دیگر مرو به این ره باش
که در شبی بروی راه دور عرفانی
شعر از : روح الله
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۷ ساعت 15:21 توسط لاهوتیان
|