به خون چهره دادم غسل از پا تا سر خود را

زیارت میکنم با دست بسته رهبر خود را


به یاد حنجر خونین و کام خشک مولایم

لب عطشان نهادم زیر خنجر، حنجر خود را


به هر جا پا نهادم بر رویم بستند درها را

که بر دیوارها بگذاشتم امشب سر خود را


به فرقم هرچه آتش بارد،از گل دوست تردارم

که وقف جانان کرده ام خاکستر خود را


به موج تیغ دشمن دوست را کردم چنان پیدا

که گم کردم حساب زخم های پیکر خود را


عذار نیلی از سیلی کنم تا هدیه بر زهرا

فرستادم به همراه سکینه دختر خود را


یقین دارم که مولا از برای دیدنم آید

که سوی مکه افکندم نگاه آخر خود را


صدای ناله زهرا به گوشم میرسد آری

که بالای سرم آورده مولا، مادر خود را


الا ای یوسف زهرا میا کوفه که میترسم

به چنگ گرگها بینی علی اکبر خود را


میا ازکعبه ای مولای من دراین منای خون

که بینی برفراز دست، ذبح اصغر خود را

منبع شعر

¤راستی این شعر و من توی وبلاگ روضه دیدم ولی منبع اصلی اونو گذاشتم¤