دلتنگ نگاهي ، پر از خاطره هستم

دلتنگ توام ، اي همه بودن و هستم

 

دلتنگي من ، از سر دل نيست تو جاني

اي جان به لب آمده ، دلتنگ تو هستم

 

مي خواستمت از سر دل تا به دل آيي

جانم بگرفتي و به جان منتظر هستم

 

گويند در اين وصف كه پيرم ز فراقت

اما چه بگويم ز وصال پير تر هستم

 

چون در بر من باشي و من محو تماشا

از ياد برم من به كجايم ، و چه هستم

 

گويند كه بي باده شوم مست ز چشمت

اين نيست كه من عاقل آن چشم تر هستم

 

هوشم برود چون كه روي از بر من دوست

بي باده ز هجر نگهت مست تر هستم

 

روح الهم اين نام برايم چه گران است

تا باده به دست از خم هجران تو هستم

 

جبريل تو شاهد كه من از روح خدايم

خود حاكم اين باش كه دلتنگ که هستم

شعر از روح الله