دلبرا مهر تو ما را به سر دار کند

آخر این عشق مرا ، شهره بازار کند

 

عشق تو می کشدم سوی جنون ، دلبر من

خانه زندگی ام بر سرم آوار کند

 

ای همه هستی من ، رخ بنما دلدارم

ورنه این دوری تو حال مرا زار کند

 

بنگر عشق تو این گونه مرا پیرم کرد

کی میایی که نگاهت به دلم ، کار کند

 

نیمه شب های فراوان تو به ما سر نزدی

تا کی این غصه و غم را به دل انبار کند

 

هر کجا نام تو را دیده ام انگار که اشک

 نه که از چشم ، که دل گریه سرشار کند

 

کاش امشب که بیاید ، که دلم تنگ شده

یک نگاهی به سوی این دل بیمار کند

 

شعر از : گمنام